第五章 神秘能力
“叶小姐?”门卫又重复了一遍,语气里透着一股子怀疑,活像个审犯人似的,“您确定?叶家……早就是传说中破产重组的公司了,您该不会是找错地方了吧?”他顿了顿,警惕地往四周瞟了瞟,生怕跟丢了哪个不开眼的家伙。 叶凝霜眉头微蹙,بعيدًا از شكائياش، ردیف رديفی در فكرش بود: "مثبت هستم. من هستم." او با صلابت، دفترچهاش را باز كرد و شمارهاي را نشان داد. "مطمئن هستم مرا درست راه مىدهيد." زنگ هشدار نواخته شد. "شخصيت معتبر، لطفا." صداي روادار آمد، اما هنوز به حرفهاش باور نداشت. "ممكن است قبل از ورود، اطلاعات خود را ثبت کنید؟" "من ثبت شدهام." با تغيير، مارتين برگشت و با تردید به برگه قبلی نگاه کرد. "اما... فقط در صورتي که مطمئن هستيم شما شخصيت معتبري هستيد." 叶凝霜 با لبخندی آرام گفت: "عذرخواهی. به ما اجازه دهید." روادار با تعجب نگاهی به او انداخت، اما به سرعت دستور داد: "لطفاً وارد شوید." حالا بدون هیچگونه موانع، هر دو وارد محوطه شدند. مارتين دوباره طرز رفتارش را تغییر داد و با احترام به او نگاه کرد: "لطفاً وارد خودکارها شوید." 叶凝霜 با لبخندی گفت: "از شما ممنونم." خودکارها با سرعت وارد شدند و مردم زیادی در آنجا نشستند. خوب، مارتين به دنبال راهی برای عبور از این مشکل بود. ناگهان، او متوجه شد که همه چیز به یکباره روشن شد.








